تبليغاتX
انوبار

انوبار

ادبی - اجتماعی

حجت علی پور

آمدم تا که صمیمانه قبولم بکنی

اقلن کلفت این خانه قبولم بکنی

گرچه تاریکم و آشفته تر از زلف توام

مثل مردانگی شانه قبولم بکنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 16:45  توسط حجت اله علیپور  | 

برای سرو آزاده

سواری می رود تنها به میدان

و دامن گیر او خیل یتیمان

سواری نقش بر رمل جنون زد

سواری غوطه ور گرداب خون زد

سوار آمد دلم را با خودش برد

و در قربانگهش دل جابجا مرد

////////////////////////////

شبی که آب را بر باغ بستند

دل هفتاد و دو گل را شکستند

نگاه تشنه ی گل را ندیدند

گلوی ناز باران را بریدند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 15:8  توسط حجت اله علیپور  | 

بهانه یا عذرخواهی

سلام خوانندگان و دوستان نازنین. گچ سفید هیچ عذری تخته بند سیاه تنم را سفید نمی کند. اوایل چه با اشتیاق اومدم اما بعدها کمی تنبلی و بعد بعدش گرفتار سایت خبری ندای زاگرسی و هفته نامه راه مردم شدم البته چه گرفتاری خوش مزه ای . ژورنالیستی و دغدغه های شیرینش. به هر جهت اگر سرزدید و نبودم شرمنده سعی می کنم کمی باشم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 14:58  توسط حجت اله علیپور  | 

علی پور

 

هیچگاه کنه نبوده ام

به هیچ گاوی نچسبیده ام تا بزرگ شوم

و فسیل من

               سنگین تر از آن است که این جرثقیل

                                              مرگ خویش را زور می زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 3:20  توسط حجت اله علیپور  | 

یاسمی

 

 ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چندوقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 11:52  توسط حجت اله علیپور  | 

از نمی دانم کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پر و بالم شکست از تیر حیله

به جا ماندم من از کوچ قبیله

خدایا حاضـــــری تنها بمانیم

من و این آسمان میله میله

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:11  توسط حجت اله علیپور  | 

حجت علی پور

 

درد من درد جهانیست نصیبت نشود

زخم من زخم زبانیست نصیبت نشود

بی کسی تیغ به حلقوم سیاوش زده بود

 بی کسی درد گرانیست نصیبت نشود

"بی ثمر گرد در و بام دلم می گردی"

گور بی نام و نشانیست نصیبت نشود

این دل این شیشه ی نازک که پر از خون من است

خسته از سنگ زنانیست نصیبت نشود

بیخودی نیست که شعرم به دلت راه نبرد

پیر پوسیده زبانیست نصیبت نشود

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 18:8  توسط حجت اله علیپور  | 

حجت علی پور

می رسد این چشمه به رود آخرش

می گذرد هرچه که بود آخـــــــــرش

می وزد آن دست نوازش گرت

بر سر این زخم کبود آخـــــرش

مطمئن مطمئنــــــم دست تو

می شکند مرز و حدود آخرش

هیچ کسی رو به دل تنگ ما

پنجره ای را نگشود آخــــرش

هیچ کسی مثل تو ای خوب من!

حرف دلم را نســــرود آخـــــــرش

ای غزل! ای یار صمیمی بگو!

جان تو تقصیر که بود آخــرش

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 0:21  توسط حجت اله علیپور  | 

شعری زیبا از نمی دانم کی اما زاگرسیست

یک نفـــــر مست پیش می آید

کـــــوزه در دست پیش مـی آید

عاشقی جرم نیست ای مردم

اتفاق استُ   پیش مـــــی آید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 20:33  توسط حجت اله علیپور  | 

حجت علي پور

مي روم پشت سرم چشم تو جا مي ماند

راز آن گريه فقط در دل ما مي ماند

شعر اين كودك دلگير در اين شهر غريب

مثل گيسوي تو در باد رها مي ماند

هيچ در دست ندارم كه به تو هديه كنم

فقط از من غزلي پيش شما مي ماند

مثل يك بوته كه در سايه ي خود مي پوسد

دستم از دامن خورشيد جدا مي ماند

اگر اين گريه امانم بدهد مي گويم

پشت اين بغض گلوگير چه ها مي ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 11:28  توسط حجت اله علیپور  |